نازبالام ایلحان قندعسل مامانی و بابایی
وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ
تاريخ : يکشنبه 19 آبان 1392 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : مرتبه





موضوع :
تاريخ : سه شنبه 28 بهمن 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 215 مرتبه

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

عاشقی کردن با تو، زندگی کردن با نفسای تو، جون گرفتن و آروم شدن پیش تو یه دنیای دیگه است ،باورم نمیشه 30 ماه گذشت و پسر کوچولوی من کوچول موچولوی من آسمون زندگی منو با وجودش رنگین کمانی کشیده که اصلا نمیشد که تصورش کرد.فرشته ی من بازم میگم بهت زمینی شدنت مبارک، بوی مقدس وجودت گوارای وجودم عزیز جان مادر

دردانه ی وجودم

ﻣﺮدِ ﮐﻮچکِ  ﻣﺎﺩﺭ

ﻓﺪﺍﯼ ﻗﺪ ﻭ ﺑﺎﻻﯾﺖ

ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﺕ ﮔﻮﺵ ﮐﻦ

ﻋﺸﻖ ﭼﯿﺰ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﻧﯿﺴﺖ

ﺣﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﻣﯿﮑﻨﯽ :

ﻣﺎﺩﺭ

و ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ : ﺟﺎنِ  ﻣﺎﺩﺭ

ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻘﺪﺳﯿﺴﺖ

ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺧﻮﺩﻡ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ

ﻻﺑﻪ ﻻﯼ ﺣﺮﻭﻑ ﺍﻟﻔﺒﺎ ﻭ ﺍﻋﺪﺍﺩ

ﭘﺴﺮﻡ

ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ، ﺟﺪﯾﺴﺖ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺎﺯﯾﻬﺎﯼ ﺑﭽﮕﯽﺍﺕ ....

اما تو عجله نکن برای بزرگ شدن وقتش که برسد تو هم  بزرگ  میشوی و گرفتار

ﺗﻤﺎﻡ جانﻢ ﺩﺭ ﺗﻮ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯿﺸﻮﺩ .........

ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ❤

ﺗﻮ ﺟﺎنِ ﻣﻨﯽ❤

ﺟﺎنِ ﻣﺎﺩﺭ❤

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك هاعکسای سفرمون به قشم 

                        Image result for ‫چشم نظر‬‎                            

    

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

ایلحانی این عینکشو خیلی دوست داره عینکشم استاندارد استاندار خودشم ژله ایزبان

اینجا از نزدیک طلوع خورشید و داشتیم نگاه میکردیم ثانیه به ثانیه بالا اومدن خورشید و چه دلپذیر بود برای من مادر نگاه کردن به طلوع خورشید با کودکم که دنیای منه

ایلحان علاقه خاصی به خورشید و ماه و ستاره و سیاره و کل اجرام آسمانی داره و عاشق منظومه شمسی هستش الان کلا میدونه کدوم سیاره چه رنگی و کدومش به خورشید نزدیکتر و علاقه خاصیهم به مشتری و زحل داره  البته به انگلیسی و منم تا جایی که بخواد باهاش بازی درست میکنم تا به اطلاعاتش اضافه بشه مثلا فرش خونمون منظومه شمسی میشه و همه توپ ها سیاره ها و در موردشون حرف میزنیم

خدایا شکرت

در پناه او




موضوع : دو تا سه سالگی ایلحانم
تاريخ : سه شنبه 28 بهمن 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 302 مرتبه

سلام عزیززززززکم

نفسم یه روزی از روزای خوشگل خدا خواستیم سه تایی بریم دریا تا شما نفس مامان و بابایی خوش بگذرونی و به قول خودت سنگ پرت کنی تو دریا. رسیدیم دم ساحل شما دستاتو پر سنگ کردی تا ببری بندازی تو اب دیدم میخوای سنگ های زیاد بر داری و تو دستای کوچولوت جا نمیشن و میریزن یه پلاستیک از ماشین برداشتیم و پر سنگ کردیم و شما راه افتادی بدو بدو پلاستیک به دست .......

رسیدی و سنگهارو خالی کردی و شروع به پرت کردن و با هر کدومش صدای شالاپی در اوردن

خیلی اصرار کردی که این قسمت آب و بدون دمپایی بیای واقعا هم خیلی خیلی زیبا بود درخشش اب دریا تو اون ساعت روز

ایلحان عاشق هر چی ماشینه بولدوزر،بیل مکانیکی،لودر،تراکتور........و هزار تای دیگه اسم همشونم میدونه با جزییات کامل باباشون زحمت اشنایی با این تجهیزات و کشیدن تشکر میکنیم از بابایی عزیز

هر کدومم میبینه دلش براش غش میره که باید سوارشم بشه

اینجا بدو بدو داره میره و میگه یه چیز پیدا کردم

چی پسرم به ما هم بگو!!!!!!!

بله بولدوز و اینو تونست سوارش بشه الهی شکر

واماااااااااااااااااااااااااا

نقاشی روی پوست تخم مرغ

نقاشی با ماکورانی ابکش شده

اثر هنری جیگرمممم

نمونه ای از طبقه بندی براساس رنگ برگرفته از وبلاگ دوست خوبم مامان ارتین عزیز

نقاشی با مسواک

شاد باشید و سلامت در پناه یکتای بی همتا




موضوع : دو تا سه سالگی ایلحانم
تاريخ : سه شنبه 16 دی 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 240 مرتبه

سلام به لبخند زندگی

پسرک نازنین مادر فدای آن روی ماهت شیطون بلای خونه ی منننن عاشقتم نفسممم

ایلحانم دردانه ی من عزیز ثانیه های من وقتی میگم بیا باهم حرف بزینم دستاتو میزاری رو دست من و تو چشمام نگاه میکنی لذتی وجودم رو میگره که غیرقابل توصیفه....

الان فعل توانستن رو قشنگ داری برام صرف میکنی به کارایی که در طی این سه سال و اندی(با اکتساب نه ماهگی)برات کردم دارم نتیجه شو میبینم...... واقعا بعضی وقتا شگفتی می آفرینی.....

حالا که داریم این دوران پر از بحران دو تا سه سالگی رو پشت سر میذاریم حالا که دارم میبینم هر چقدر میخونم و میخونم در مورد این دوره باز هم کم است دوره ای که پر است از من میخوام میخوام های پرصلابت  و نه نه گفتن ها و نمیخوام نمیخوام های محکم

خدایا نیرو و آگاهی بده تا بدانم من مادر و از این امتحان مادر بودن سربلند برایم.

خدایا شکرت

 

اسکله پارسیان جای خیلی خیلی قشنگی هستش قایق های ماهیگیری لنج های بزرگ و کوچیک و طبیعت بکر و دیدنی

ماشین بازی که جز لاینفک زندگی ماااااا

ایلحان مننن عاشق کتابه خیلی وقتا اگه  دنبال ایلحان بگردین حتما جلوی کتاب خونه اش پیداش میکنین و به جرات میتونم بگم یکی از بزرگترین کتابخونه ای رو داره که یک کودک دوساله و چهار ماهه میتونه داشته باشه دوست داره بریزه بپاشه بخونه عکساشو نگاه کنه و حتی من وقتی کتاب برمیدارم با جمله ی

That is my book momy

رو به رو میشممحبت

زنگ نقاشی: رنگ کردن سنگ هایی که از کنار دریا جمع کرده بودیم.رنگ ها و سنگها رو آوردم برا ایلحانی اول سنگ و زدی به رنگ و بعد رو کاغذ یعنی میخواستی با سنگ نقاشی بکشی بعد چشمت به قلمو افتاد گفتم مامانی میخوای سنگ ها رو رنگ کنی که گفتی آرررره از اون آره های شیرینت نفسم

زنگ نقاشی: نقاشی با رژ لبخجالتکنجکاویت منو کشته من داشتم از اون کارا.....چشمک میکردم که گفتی مامانی ایلحانی هم بزنه گفتم نه عزیزم فقط مامانا بعد دیدم ول کن نیستی آقای سه پیچ گفتم پس بریم با این نقاشی بکشیم که در نهایت کار بسیار بسیاری برا من درست شد همه جارو دست  پا.....کثیف شده بود از مراحل آخر کیف کاری عکس نداریم متاسفانه لامسب مگه پاک میشد فقط با شامبو به زورررر

زنگ کاردستی:اشکال رو از قبل اماده کرده بودم گذاشتم جلوی شما وگفتم ایلحانی میخوای با این شکلها چی درست کنی گفتی اتوبوس ماشین چون درست کردن ماشین با اشکال هندسی رو چند ماه پیشم انجام داده بودیم و همشو خودت با چسب ماتیکی چسبوندی ایده پنجره ماشینام اینجوری باشه از خودته نفسمممممم

اگه گفتین اینا کی هستن؟ عینک

خدا جون هوای مارو داشته باش به امید تو




موضوع : بازی و آموزش
تاريخ : دوشنبه 26 آبان 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 290 مرتبه

ایلحان عزیزم 2 سال و 2 ماه و 12 روز و 10  ساعت از شیره ی جانم تقدیم تو شد لحظه لحظه هایی که فقط تو و من بودیم عاشقانه هایی که هر مادری با عزیز جانش تجربه میکند و بس....

8 ابان 93 ساعت 10 صبح اخرین باری بود که عزیز جانم می می خورد  میشه گفت سخترین تصمیمی بود که گرفتم برای بای بای کردن از می می ولی داشتی بزرگ میشدی و وابستگیت بیشتر بیشتر برای همین با بابایی تصمیم گرفتیم دیگه این دوره تموم بشه.

از شیرین زبونیات تو این دوره این بود که چون من از صبر زرد استفاده کرده بودم میگفتی مامانی  می می شیرین بشه تلخ نشه بعد از دو روز وقتی میخواستی بخوابی میگفتی ایلحان بزرگ شده می می تلخ شده ایلحان می می نمیخوره ( و آخرش ) مامانی می می شیرین بشه باشه ......

و ماجراهایی که هنوزم داریم و فراموشش نمیکنی تو این می می رو عزیزکمممممممممممممممحبت




موضوع : دو تا سه سالگی ایلحانم
تاريخ : يکشنبه 11 آبان 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 283 مرتبه

ایلحانم هر روز طلوع خورشید را عاشقانه تماشا کن

و از لحظه لحظه ی امروزت لذت ببر.

بازیهای ما.......

خلاصه ای از بازیهای ایلحانو رو با عکس میزارم با ارزوی قشنگترین لحظه ها برای تک تک تون.

چند تا ماهی رنگارنگ  که بهشون سنجاقای کاغذی وصل کنیم و یه آهنربا که بتونیم یه لنسر درست کنیم وباهاش ماهی بگیریم.

بعد از ماهیگیری نهارم ماهی داشتیم از همونایی که ایلحان گرفت مثلا خوردیم...

ماهی هارو میگرفت و میذاشت توی یه ظرف

برج ایلحان بزرگ با 12 مکعب و داره بزرگترم میشه ایلحان وقتی برج درست میکنه یکی یکی مکعبها رو میزاره میگه اتاق ایلحان اتاق مامان بابا حموم دسشویی بالکون آسانسور......و اخرش با یه شوت خرررراب

بازی چاپ : فلفل دلمه ای و هویج و شکل قلب که روی سیبزمینی درستش کرده بودم با رنگ های مختلف گواش گذاشتم جلوی ایلحانی اول شروع کرد به انگشت زدن رنگ ها بعد گفتم ایلحان هویج و فرو کن تو رنگ و چاپ کن روی کاغذ که بازی ما شروع شد و هر مدل چاپ رو تجربه کرد و اسمم واسه شون میذاشت گ ه این بازی 45 minطول کشید برای شاه پسر منننن

با فلفل دلمه ماشین و با هویج چرخ هاشو چاپ میکرد

اینارم خودش گفت مامانی مثه حباب حبابه دایره های هویج

پروردگارا مواظب نبض قلب من ایلحان نفس باش.....آمین




موضوع : دو تا سه سالگی ایلحانم
تاريخ : پنجشنبه 1 آبان 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 239 مرتبه

سلام اول از همه بگم دیر کردم افتضاح ولی اونقدر سرگرم عشقم ایلحانی جیگر و کاراش و فعلیتاشو و برنامه هاش هستم که برای وبلاگ تایم کوچولویی ندارم ولی خداییش دارم با ایلحان عشق میکنم با لحظه لحظه های بودن باهاش خوشبختی رو احساس میکنم با رشدش منم رشد میکنم و سعی میکنم مادرانگی هایی که در حد توانم هست و براش بکنم و کم نزارم برا وجود نازنینش خدایا نیرو بده تا بسازم دنیایی شاد و عاری از غصه برای جیگر گوشه ام....محبت

حالا نیت کردم واسه خودممم هم کارایی بکنم اگه قسمت باشه ان شالله.

چند تا پست نیمه اماده هم داریم که بزودی میاد رو انتن منتظر باشیدمتنظر

عشق مامانش که الان دیگه مردی شده و خودش میگه مرد میشم بزرگ میشم چاق و چله میشم(اصطلاح تازه برای غذا خوردنش)

و بریم سراغ خاطرات ......چندتا خاطره کوچیک:

ایلحان داشت دستشو میبرد تو چشمم بهش میگم مامانی نکن چشم مامان درد میگیره میریم دکتر دکتر امپول میزنه دردش میگیره.

ایلحان میگه:oh my eyes hurts دکتر شامپو میزنه درد میکنه (آخه نفسم امپول اولین بار بود که میشنید برا همین شامپو تلفظ کرد)

الان قشنگ تو بیان جملاتت حتی احساساتت جمله کامل انگلیسی رو میگی و اولین بار که در مورد احساسات جمله گفتی اونقدر هیجان زده تو اسمون بودم که نمیتونی تصور کنی دو ماه پیش تو تبریز انگشتت و گاز گرفته بودی ناخواسته گریه میکردی بدو بدو اومدم میگم چی شده میگی my finger hurtsتو حالت جیغ و گریه باور نکردنی بود.

یه روزم رفته بودیم واسه مامانی کفش بخریم اونقدر تو مغازه با بابایی انگلیسی حرف زدی که فروشنده یه پسر جوان گفت شما اون ور زندگی میکنن پسرتون بلبل انگلیسی حرف میزنه گفتیم نه گفت من خیلی مشتاق شدم چه طوری یاد گرفته حالا مامانی بیا توضیح بده اموزش بازی مداری انگلیسی......

داریم از داستانا زیاد بریم سراغ عکسای خوشجیل مامانی که فداش بشمم مننننننننننننن خجالت   plz

 

اولین پروازی که ایلحان صندلی خودشو داره آخه جیگرم دو ساله شده بعد از کلی شیطونی تو هواپیما دیگه مجبور بودیم تبلت باز کنیم تا شما وروجک یه کم اروم بگیریچشمک

اینجا داشتی خورشید و نشون میدادی و خورشید که داشت غروب میکرد یه کم بعد اومدی با غصه میگی مامانی خورشید کو کجا رفتبوس (حالت خاص دستات که میگی کو کجاست عاشق این حرکتتم نی نی مننننن)

.....و اما تولد تولد تولدت مبارک بارمان جان

رسیدیم خونه ی بارمانینا میگم ایلحان چی میخوای بگی به بارمان؟

میگی:happy birthday to you

عجب شیطونی بودی اون روز نمیذاشتی بارمان شمع فوت کنه تا مامان بارمان فندک و میاورد که شمع روشن کنه علاوه بر شمع فندکم فوت میکردی.

من که نمیزارم پفک بخوری با بچه ها مشغول بازی بودی که غیبت میزد  اومدم ببینم چیکار میکنی دیدم آقا داره پفک نوش جان میکنه.تعجب

راستی کادو های بارمانم مال خودت میدونستی با اینکه عین همونم برای شماخریده بودیمخجالت

چند بارم رقصیدی که بگم از قلم نیافده....خندونک خیلی خوش گذشت بهت عزیزم محبتبوسبوس

اولین تجربه مهدکودک ایلحان

ایلحانم یه کتابی داره که در مورد اولین تجربه های یه پسر کوچولو نوشته شده از انتشارات بنفشه توی کتاب در مورد مهدکودک و اینکه اونجا چیکار میکنن توضیح داده خلاصه... یه روز ساختمان مهدکودک که اسمش گلهای پارس هستشو نشونش دادم و گفتم اینجا مهدکودکه و ایلحان بلافاصله گفت بریم مهدکودک خوب منم گفتم چشم. ایلحان با دیدن بچه ها و اسباب بازی ها خیلی خوشحال شد و دیگه منو نمیشناخت اصلا اصلا...

بهش گفتم ایلحانی بیا بریم سر کلاسا جاتون خالی از کلاس شیرخوارگان تا کلاس 5 ساله ها سر زذدیم و شیطونی کردیم و تو کلاس 3 تا 4ساله ها ایلحان اسم اشکال و رنگ ها رو گفت و شعرDaddy fingerهم خوند و خانوم مربی بهش جایزه داد بماند که با بدو بدو کردنهای تو شیطونی هات جایزه مونم جا موند اونجا.

و اینکه در مورد اموزش زبان غلط که اونجا داشتن با بچه ها کار میکردم رفتم با مدیرشون حرف زدم ایشونم بعد از کلی بحث و گفتگو به من گفتند چیزی که شما میگین استانداردشه ولی ما طبق چیزی که به ما گفتند عمل میکنیم یعنی هیچ خلاقیتی تو اموزششون نمیخوان بدن همونایی که سالهاست دیکته شده رو ادامه خواهند داد والسلام.واقعا من میترسم ایلحان همچین جاهایی بره باید بهشون گفت میشه به بچه ی من اموزش ندین فقط با بچه ها باشه و باهاشون بازی کنه براش کافیه واللهعینک

زندگیم سرشار از لحظه لحظه با تو بودن نفسم وجودم ایلحانم

خدایا برای این محبتت هزاران بار شکرت کرده ام ولی باز هم شکر خدایا شکر




موضوع : دو تا سه سالگی ایلحانم
تاريخ : يکشنبه 30 شهريور 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 257 مرتبه

نمونه ای کوچک از تابستان پر از بازی و شادی ایلحان با کسب تجربه های به یاد ماندنی

 




موضوع : بازی و آموزش
تاريخ : يکشنبه 30 شهريور 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 414 مرتبه
دست سووووووت هوراااااااااااااااااااا
 
 
و حالا همگی با هم بخونیم
 تولدت مبارک 
تولــــــــــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــــارک

عزیز دل مامان نفسم که تازه موهاتم کوتاه کردی و جیگر شدی کوچولوی من که دو ساله شدی قربون اون لوس شدنات بشم من که دلبری میکنی فقط عاشقتم من.

تولد دوسالگی شاه پسر من خیلی خودمونی برگزار شد فقط خودمونو باباخان و مامان طلا و خاله نعناع و دایی جون. مامان طلا که خیلی عزیزی براش این ور اونور بالا پایین فقط ایلحانی براش. دلش برات غش میره و فقط قربون صدقت میره شب تولدت اومدن و اقا ایلحانی رو با یه اتوبوس بزرگ  وخوشگل سورپرایزش کردن.که این روزا عاشق هر چی ماشین بزرکه هستی بخصوص اتوبوسگریهنه ماشین دودر.

ایشااللهساله شی

نه

ساله شی

نهکمه همیشه زنده باشی

خدایا شکر



موضوع : جشن تولد ایلحان
تاريخ : پنجشنبه 9 مرداد 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 303 مرتبه

ایلحان عزیزم باز هم افتخار آفرینی کرد .....

بله شاه پسرم وقتی 22 ماه و 9 روزش بود یعنی(5 تیر 93) با پوشک خداحافظی کرد.

از همین جا از مامان گلم که دستاشو از اینجا میبوسم ممنونم که خیلی خیلی کمکم کرد وگرنه حالاحالاها من جرات نمیکردم و با دلگرمی هاش و کمک هاش من و ایلحانی با این قضیه کنار اومدیم و پسرم باز هم یکی از پله های مستقل شدنشو بالا رفت .




موضوع : گل پسرم ایلحان
تاريخ : دوشنبه 6 مرداد 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 330 مرتبه

آسمان آبی و ستاره های زرد .شب بخیر ماه. شب بخیر ستاره. سلام به زندگی. مامایی بوسه بارونم کن .مامایی بخند.بابایی بخند. مامایی دوست دارم.بابایی دوست دارم. بابایی بخور منو. بپر بغلم. عزیزمی .بریم اتاق ایلحان بازی .بریم پارک . کل اسم ماشینا با دارنده شون حتی با گفتن رنگاشون که منظورتو واضح برسونی.... تندر بابایی.ماشین 206 .ماشین پراید. پیکان .کامیون......و خیلی خیلی شیرین زبونی های دیگه که الان سختمه یادم بیارم.

توصیف طبیعت ناب از زبان ایلحان توصیف زندگی از نگاه ایلحان لذت بخشترین دقایق زندگی رو برام میسازه.

حرف زدنت کلمه کلمه تکرار کردنت حتی گفتن لغات سنگین و سختی مثل قسطنطنیه مارو به وجد میاره عزیز جونم نفسم .

شعر خوندنت که خیلی هاشو حفظی و بعضی هاشم با اهنگش میخونی.

ارتباط برقرار کردنت با دیگران عالیه اصلا اعتماد به نفست بیسته بیسته.

مامایی فدای دستای کوچکت بشه که این روزا مهارتت تو کاردستی درست کردن و بازیهای مهارتی عالیه.

گنجیشک مامایی عاشقتم زندگیم.

و اما....

 قسمت شیرین بحثمون عکسا.........هورا........هورا

عزیز جونم اسم همه میوه هارو به فارسی و انگلیسی میدونه شیر مرد مامان میوه هایی رو میشناسه که اسمشونو منم با ایلحان یاد گرفتم مثلا کومکیوات....کارامبولا....

مامایی بریم رنگ بازی...کلماتی که ایلحانی این روزا بیشتر تکرار میکنه و دوست داره

آخرشم میگه شر شر بارون بشوریم.قابل توجه افشان اسمش شر شر بارونه برا نفس من

جاتون خالی ایلحانی که 300 مدل جیگر براش میزم لب نمیزنه اینجا سیخو گرفت دستش چند تا گاز زد.

و اینم عکس گذرنامه ایلحانم.بوس




موضوع :
تاريخ : يکشنبه 8 تير 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 291 مرتبه

ایلحانم تو بال های منی برای اوج گرفتن, اوج گرفتن تو زندگی, زندگی که میخوام برای تو بهشت باشه, عزیز جونم.

ایلحان جونم دریا رو خیلی دوست داره.همیشه وقتی لباس های بیرونو تنش میکنم،سرشو خم میکنه بانمک و با قیافه عشقیش میگه (بریم دریا بریم دریا)

آخه تو جنوبم ما فقط این دریا رو داریم که باهاش خوش بگذرونیم.

حدودا سه هفته پیش که از کنار دریا داشتیم میگذشتیم ایلحانم گفت: دریا زیاده،شیرین زبون من دیگه وقتی میریم خارج از شهر اونقدر کنجکاوانه همه جارو نگاه میکنه و هر چی به ذهنش میرسه میگه اونروز وقتی تو جاده گفت: کوه بلند دیگه میخواستم قورتش بدم عزیزکم.

ایلحانی میگه: پا نیست

همیشه لبت خندون

فدای نگاهت بیدانام




موضوع : شیر مرد مامان
تاريخ : يکشنبه 8 تير 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 274 مرتبه

با سلام.

امروز میخوام در مورد بازی ها،بله بازیهایی که ایلحان خیلی دوست داره براتون بنویسم.

خمیر بازی: من برای ایلحان خمیر بازی های اماده میخریدم ولی اون خمیرا هم زود خشک میشد هم پرهزینه بود برا همین تصمیم گرفتم خودم خمیر درست کنم و خمیرهایی که اولین تجربه ی من بود و من هم از دوستم الهه عزیز یاد گرفته بودم خیلی هم خوب شد و من و ایلحانی و بابایی واقعا از بازی باهاشون لذت بردیم.

مواد لازم برای تهیه دو گلوله بزرگ خمیر بازی:

آرد ۱ پیمانه یا ۱۲۵ گرم

آب ۱ پیمانه یا ۲۴۰ میلی لیتر

نمک ۱/۲ پیمانه یا ۱۳۰ گرم

روغن مایع ۱ قاشق غذاخوری

کرم تارتار ۱ قاشق غذاخوری

همه مواد را با هم مخلوط کنید و روی شعله متوسط گاز بگذارید. با قاشق هم بزنید. خیلی زود آب جذب مواد می شود و خمیر شروع به سفت شدن می کند. زمانی که خمیر شما به راحتی از دیواره ظرف کنده شود و هیچ نقطه ای خیس و چسبناک نباشد خمیر شما آماده است. ( حدودآ ۳ تا ۵ دقیقه زمان میبرد )

خمیر را کنار بگذارید تا کمی سرد شود و بعد آن را ورز دهید. در این مرحله رنگ خوراکی را هم اضافه کنید و خمیر را ورز دهید تا رنگ خمیر یکدست شود.

به همین سرعت خمیر شما آماده است :)

بازی با رنگ انگشتی

بازی با آب های رنگی

کلاژ یه نی نی و اعضای بدن آماده با کاغذ رنگی (دست و پا و ....)

 ایلحانم چون با جورچین زیاد روی صورت کار کردیم همه شو درست میچسبوند.چسب ماتیکی رو داده بودم دستش یه ذره که چسب میزد انگشتاش هم به هم میچسبید چون اولین تجربه چسب ماتیکیش بود.شاه پسرم.

آموزش طبقه بندی که پایه ریاضی هستش.

ایلحانم عالی عالی الان طبقه بندی هارو بلده چه با نخود و لوبیا و هسته میوه ها و ماکورانی های رنگی و چه طبقه بندی رنگهاکه وقتی با رنگ ها کار میکنیم ایلحانم میگه قرمزا پیش قرمز ها و زرد ها پیش زردها........

 ماکورانی های رنگی، ماهی میشن. البته با خواسته ایلحان

(مامانی آب ماهی بازی) جمله ایلحانم

ژله بازی

ماکورانی های رنگی قطار بازی

برنج بازی

تو خونه ی ما بازی هامون بیشتر با حبوبات و  انواع شکل های ماکورانیه،برنج بازی نمونه ای ازش که ایلحان برنج هارو مثل بارون میریزه و میگه بارونه بارونه و بعد که انواع ظرف هارو پر و خالی میکنه روی برنج ها راه میره و میخنده اون روز دیدم ایلحان خیلی از راه رفتن روی برنج خوشش اومده و من مشتاق شدم تا راه برم بله خیلی جالب بود قلقلکم اومد.

بازم میام میگم از بازی هامون.......




موضوع : بازی و آموزش
تاريخ : شنبه 3 خرداد 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 292 مرتبه

 شاه پسر من  ایلحان عزیزم  وقتی که 21 ماه و 5 روز سن داشتی (93/3/1) صاحب یه دوچرخه ی خوشگل شدی.

مبارکت باشه جون دلم

عزیز لحظه های من لذت بزرگ شدنت حتی سوار دوچرخه شدنت و ثانیه به ثانیه حضور تو در بغلم بهترین لحظه هارو برام میسازه

بزرگترین هدیه خدا و زیباترین لبخند زندگی دوست دارم قد آسمون جیگر مامانی و بابایی تو.

 

یه عالمه بوس ایلحانی




موضوع : شروعی به یاد ماندنی
تاريخ : يکشنبه 28 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 304 مرتبه

سلام سلام و هزاران سلام به روی همچو ماهت ایلحانم

ایلحانم. عشقم. امیدم. نفسم

21 ماهگیت مبارک

ایلحانم بازم من دیر اومدم طبق روال های گذشته حتما چیزی شده که من دیر کردم بله یه ماجرای طولانی و خاطرات بد و بد از بیماری 2 هفته ای  ایلحان که نفس مامانش خیلی اذیت شد. قربونت بشم تو اذیت شدی ولی من مردم و زنده شدم من و بابایی تو این دو هفته نه خواب درست حسابی داشتیم نه آسایش جا داره اینجا از همسر مهربون و بینظیرم امیر خودم که همیشه همراهمه تشکر کنم با این که صبحا باید زود بره ولی شبا وقتی من بیدارم اونم بیداره. آقایی فداکار دوست دارم مننننن.

از روز حنابندون عمو اصغرت که اون شب ماه تو مجلس شده بودی همه قربون صدقت میرفتن شما هم با رقص کردنات دلبری میکردی واصلا هم خوابت نمی یومد و تا ساعت 3 شب بزن و برقص داشیم  که ساعت 4 رسیدیم خونه شما تو ماشین خوابت برد صبح که 11 پاشدی و حالت اصلا خوب نبود استفراغ و اسهال  ترسناکترین بیماری بچه ها هیچی نمیخوردی و فقط شیر خودم اونم استفراغ میکردی و روزی 10 یا 12 تا پوشک وضیعت خیلی بحرانی دو بار تو تبریز بردیمت دکتر و با این وضع شما باید میومدیم پارسیان پیش بابایی اینجام که اومدیم سرماخوردگی و ابریزش بینی و خس خس سینه و دوباره دکتر.

هزار مرتبه شکر که الان بهتری و من هاج و واج که یک شبه تو به چه روزی افتادی که این بیماری 2 کیلو از وزنتم کم کرد هر کی میبینه میگه ایلحان لاغر شده چرا؟ چی شده ؟غذا نمیدین بهش( از دوستای بابایی) و منغمگین غافل از اینکه...........

لطفا خاله ها و عموهای محترم عزیزانی که میاین وبلاگ ایلحان چه اونایی که کامنت میزارن چه اونایی که خواننده های خاموش هستن وقتی به عکسای ایلحان نگاه میکنین ماشاالله یادتون نره یه دنیا ممنونآرام

بعد از این خاطرات تلخ حالا نوبته اینه که

 من بگم 21 ماهگیت مبارک ماه کوچولوی من جون دلم بزرگ شدن مبارک آقا شدن مبارک نفسم.

شیرین زبون من که هر روز با گفتن یه کلمه جدید غافلگیرمون میکنی.

این روزا (مال منه ) ماشین مال منه.توپ مال منه ........ رو زیاد تکرار میکنی حتی میگی ( توپ آیناز مال منه) که این جمله ات کشت منو از خندهخنده(آیناز هم بازی ایلحان دختر دوستم)

و کلمه ای که زیاد تکرار میکنی به خصوص وقتی اتوبوس میبینی ( ایندیسی ایندیسی باباخانه).

و خیلی جملات با مفهوم.کلمات دو یا سه بخشی رو هم قشنگ و عالی تلفظ میکنی مننننن بخورمممم اون زبوتوووو.

عاشقتم عزیز دلم لذتی که تازه تجربش کردم چند شب پیش موقع خواب اومدی دستاتو دور سرم حلقه کردی و گفتی (مامانی بغل خواب) آخ که اونقدر چسبید و منم بوسه بارونت کردم......

فقط یه گله ی کوچیکه کوچیک از گل پسرم تو این چند روزه که مریض بودی یه کم لوس تشریف داشتی و چند تا عادت بد پیدا کردی : (که البته همه میگن اقتضای سنش ایجاب میکنه)

1ـ اسباب بازیاتو به بچه های دیگه نمیدی !

2ـ هر کی بیاد و اسباب بازیتو بگیره یا برداره بجای اینکه بری ازشون بگیری میای پیشمو گریه میکنی که اصلا پسندیده نیست!

ولی من میدونم که همه اینا به خاطر اینه که روزای سختی پشت سر گذاشتیم و ایلحان من روح بزرگی به بلندای آسمونا داره و اینطوری ها هم نیست و اینارومیزارم به شیطنت های کودکانت نی نی کوچولوی خوشمزه ی مامان که عاشق بوی تنتم من.........

عکسای ایلحانی تو مراسم عروسی

عکسای ایلحان در روزشمار 21 ماهه شدنش یعنی 1393/2/26 روز جمعه کنار دریا

ایلحانی باید داره که سنگ بندازه تو آب و اینم پش بینی های من که براش سنگ بردم لب دریا

خدایا شکرت

فقط خدایا مواظب این فرشته کوچولوی من باش




موضوع : آقا ایلحان
تاريخ : شنبه 6 ارديبهشت 1393 | نویسنده : مامان ایلحان
بازدید : 553 مرتبه

 سلام به بیدانای مامانی بازم دیر شد آره عزیزترینم ولی اومدم......

 .: ایلحان تا این لحظه ، 1 سال و 8 ماه و 8 روز و 15 ساعت و 18 دقیقه و 15 ثانیه سن دارد:.

 

 اونقده حرف دارم که اصلا فکر نکنم جا بشه یا حتی وقت بشه که من واسه جنابعالی بنویسم شطنت تات کارای تازه کلماتت بازی ها و اونقده چیزای جالب و گفتنی دارم که دهن همه آب میافته با گفتنش ولی اینجا همه شو نمیگم به دلایلی.........

حالا گلچینی از کارای ایلحان جونی.....

تازگی ها ایلحان اونقدر گوشش حساس شده نسبت به هر صدایی سوال می پرسه و میگه: صدا صدا چی صدا ؟(یعنی چه صدایه؟)

صدای بارون هواپیما باد زودپز لباسشویی ......تشخیص میده و بعد از سوال خودش جوابشم میده.

عزیز جونم الان دیگه اسم همه خانواده هامون و میگه :

ایلحان(اینان) قربون این زبون چرخوندنت بشم.

بابا خان. مامان تدا (مامان طلا).خاله نِینی(خاله لیلی).خاله نعناع(خاله شهلا).دایی.

آجان . عمو . عمه ززا(عمه زهرا) .زن عمو .

از تمام لحظه هات برای شعر خوندن استفاده میکنی: میگم ایلحانی با هم شعر بخونیم شروع میکنی اولشو میگی که باهم تا آخرش بریم .آخه پسرم هم شعر فارسی بلده هم انگلیسیلبخند

وقتی با هم میریم پارک مسیر 10 دقیقه ای 30 دقیقه طول میکشه و تو این مسیر هر روز هر روز چیزای جدید یاد میگیری که طوری که من مبهوت تو میشم چطوری بگم هاج و واج نگات میکنم و میبوسمت نوشته های دیوارا رو میخونی نقاشی های دیوارو با اسمشون میگی حتی زیر پاتو نگاه میکنی و اگه کاشی شکلش مربع باشه یا دایره یا مستطیل یا حتی گل اسمشو میگی حتی تو آسمون چی داره پرواز میکنه و پیشی چه رنگیه هیچکدوم از چشمای تیز تو پنهان نمی مونه به هر چی هم اشاره کنی مامانی ناب ترین اطلاعاتو در اختیارت میذاره و باز شما تکرار میکنی.خجالت

مسیر خونه رم که بلدی وقتی از خیابون وارد پامچال میشیم دو سه بار باید بپیچیم که من خودم عقب وایستم میگم ایلحانی حالا کجا بریم شما راه خونه رو پی میگیریو.....

 راه رفتن روی میلگرد و جاهایی که خاکی و سنگ زیاد داره و ترجیح میدی به روی آسفالت حتی دیروز یه سنگ و شوت میکردی( به قول خودت سنگ شوت) با شوت شوت تا دم خونه آوردی.

داخل پارانتز میخوام بگم این کنجکاوی های بیش از حد ایلحان به خاطر کتاب خواندنه و توصیه ام به همه مامانای گل اینه که حتما حتما برا کوچولوهاشون حداقل روزی 3 یا 4 تا کتاب با متن های کم بخونن.

راستی کلی کلمه متضادم بلدی..........

در خونه رو که باز میکنم بریم بیرون این کلمه ها  رو به ترتیب همیشه میگی:آسانسور. پارکینگ. ماشین عمو .bicycle.(یعنی بریم تو اسانسور و بعد رسیدیم پارکینگ ماشین همسایمون که همیشه تو پارکینگه ماشین عمو هستش و دوچرخه پسر همسایه که از اون دوچرخه های بزرگه یعنی برا ایلحان هنوز غوله ولی آقا پسر ما باید بشینه رو صندلیش تا تب دوچرخه بیافته جیگرم...)

ذیگه اینکه این ماه یعنی اردیبهشت 93 چند تا پروژه خانوادگی داریم خاله نعناع با عمو بهروز ششم این ماه راهی مکه میشن که از همین جا التماس دعا براشون دارم خوش به سعادتشون .

دومی عروسی عروسی نانای نانای داریم عروسی عمو اصغر که ایلحانم عمو اصغرشو خیلی دوس داره و برای این دو زوج مهربون  هم آرزوی خوشبختی دارم.

به خاطر همین پروژه ها من و ایلحانی موندگار شدیم تو تبریز.

تا همینجا بسه فدای چشمات بشم من شیرین زبونم که دیگه هر کلمه ای مینویسم تلفظ تو یادم میاد همین بسه که نوشتم تو خونه وقتی زیاد بدو بدو بکنی با خودت میگی بدو بدو بسه .

 

 و اما عکس.............

بابایی این پیراهن آقا پسرو از دوبی آوردن و خیلی هم بهش میاد آبنبات کوچولوم.

و ساعتی که بابایی براش خریده

اینجا توی پارک ایلحان داره( آبلی بلا پس بازی میکنه)

کاغذ سوراخ کردنو دوست داری نفسم

قطار بازی که 2 روزه خریدم ولی هنوز سیر نشدی ازش از تعجب دارم شاخ در میارم تا حالا سابقه نداشته

بازی با حلقه هولاهوپ که چه بلاهایی سرش در میاری

خدایا از صمیم قلبم از عمق وجودم شکرت میکنم به خاطر این فرشته کوچولو که وقتی هم امیرم پیشم نباشه دوست و همدم منه و من تنها نیستم.

 




موضوع : شیر مرد مامان
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پيوند هاي روزانه
آمار سايت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 4 نفر
بازديدهاي ديروز : 27 نفر
بازدید هفته قبل : 166 نفر
كل بازديدها : 89413 نفر

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس